![]() |
![]() |
|
|
جشنواره ي امسال هم با همه ي بي فروغي هايش به پايان رسيد. من شنبه هم موفق شدم دو فيلم ديگه ببينم ولي در مجموع نتونستم از فيلم هاي مطرح (که همه دير به جشنواره رسيدند) فيلمي رو ببينم.
کينه ي 2 : تقريبا توي هيچ جشنواره اي توي صفي به اين بلندي نايستاده بودم که بليط برسد و فيلم ببينم. خيلي شي مي زو اين قسمت رو بد در آورده بود و با توجه به سانسور هايي که شد خيلي چيز ترسناکي به چشم نخورد. موسيقي کيريستوفر يانگ در جاهايي از فيلم طاقت از ما به در مي برد که با صحنه اي بديع روبرو شويم ولي در نهايت يا نيمه کاره اين ترس را رها مي کرد يا چيزي بيش از قسمت اول عايد نمي شد. گو اينکه همه طلبه بودند که يک پله بالاتر در وحشت را تجربه کنند. ساختار فيلم همچنان خوب بود و اين بار بيش تر به قصه پردازي نگاه انداخته بود. اين فيلم محصول 2006 آمريکا است. جمله ي نفرين هرگز نمي ميرد درون مايه ي اين داستان را کمي تغيير داده بود. من شخصا معتقد هستم که لوکيشن خانه اي که سارا ميشل گلار قصد آتش زدن آن را داشت بهترين جاها و فضاها را براي ايجاد ترس داشت. من به سبک شي مي زو علاقمند شده ام و اميد وارم که فيلم هاي ديگر اين کارگردان را پيدا کنم و ببينم. تک درخت ها : فيلم سوم سعيد ابراهيمي فر که اولي نار و ني و دومي مواجهه است. من فرصت را غنيمت مي شمارم و بدهي سال گذشته را اينجا جبران مي کنم.
ابراهيمي فر در فيلم يک شب نيکي کريمي هم بازي کرده بود که من پارسال در جشنواره هم مواجهه هم يک شب را ديدم ولي به دلايلي فرصت مناسبي نيافتم که بحثي راجع به آنها باز کنم. از مواجهه شروع کنم. فيلم برداشتي از نوشته ي خورخه لوييس بورخس بود. با فيلم برداري محمد رضا سکوت. موسيقي اين فيلم و تک درخت ها مال سعيد شهرام است که در آمريکا است و نسخه اي از فيلم را به او مي دهند و موسيقي فيلم را ارسال مي کند. با بازي نسبتا خوب حميدرضا پگاه و ستاره اسکندري . نيوشا ضيغمي هم در اين فيلم نقش آفريني کرده بود که البته امسال کمکي معروف شده است. مي توان گفت که فيلم مشابه سازي هاي جالبي دارد و در واقع سرگذشت دو چاقو بود بعد از صد سال. اگر جلوه هاي ويژه در ايران قوت بيشتري داشت يک فيلم کاملا خوب به حساب مي آمد با اين حال خيلي از ديدين اين فيلم ناراضي نيستم. مورد بعدي يک شب نيکي کريمي است که امسال هم ، کريمي با فيلم چند روز بعد با بازي و کرگرداني خودش حضور داشت. بازيگران فيلم کند يک شب ، هانيه توسلي و سعيد ابراهيمي فر بودند. بازنويسي فيلم نامه رو کامبوزيا پروتوي به عهده داشت. من در سينما سپيده اين فيلم رو به همراه خود کريمي ديديم. خيلي دوست داشتم که امسال هم چند روز بعد رو ببينم ولي خوب ميسر نشد. داستان از اين قرار بود که نگار يک شب را در خيابان هاي تهران مي گذراند و با سه مرد برخورد مي کند. که هرکدام به نوبه ي خود داستاني دارند. ريتم فيلم در دو سوم اول خوب بود ولي از جايي که ابراهيمي فر وارد داستان مي شود صحنه هايي بود که در تاريکي مطلق که هيچ چيز روي پرده ديده نمي شد چند ين دقيقه اي حتي ديالوگي هم رد و بدل نمي شد که باعث شده بود تماشاگران به گفتگو با هم بپردازند. تا آنجايي که به ياد دارم هر چه نگاه کردم نام نورپرداز در ليست انتهايي فيلم نديدم. من اين فيلم را جز قسمت پاياني آن که کيارستمي گونه بود مي پسندم. خوب برگرديم به تک درخت ها. اين فيلم برگرفته از کتاب لبخند انار هوشنگ مرادي کرماني است. او هم براي نقش اول هم نقش مکمل کانديد سيمرغ بود.
فيلم خيلي خيلي کند پيش مي رود با اين حال مهدي احمدي و سعيد پور صميمي خيلي خيلي خوب بازي کرده بودند. فيلمبرداري اين فيلم هم در اين جشنواره مورد توجه قرار گرفته که من خيلي نتونستم دليل اون رو بفهمم. در هر صورت پرونده ي جشنواره ي 25 هم بسته شد. کانديدا ها و سيمرغ ها رو از اينجا ببينيد. 1 2 3 راستي فيلم The Last Trapper محصول 2004 کانادا رو هم پارسال ديدم که يک شاهکار فضاسازي ، فيلم برداري و صحنه پردازي بود. يک فيلم مستند گونه که ابداً مانند اون رو نديده بودم. البته صداي بد سينماي عصر جديد 2 و همچنين رازبقا گونه بودن فيلم کمي خسته کننده کرده بود فيلم رو ولي من در تمام مدت فيلم مبهوت فيلمبرداري و کاشت دوربين بودم. آخرين دام گذار اولين فيلم نيکلا وانيه بود. تيري ماکادو فيلم بردار اين فيلم قبلا کار هاي پرندگان مهاجر و ميکروکاسموس را در پرونده دارد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
دیگه حالا جشنواره تموم شده و سیمرغی ها هم مشخص شدن جشنواره ای که خوب نبود روز نهم شنبه 21 بهمن ، جمعه هم فیلمی ندیدم . کینه 2 : کینه 1 را دو سال پیش توو همین جشنواره خیلی شانسی دیدم و لذت بردم ، تا قبل از جشنواره هم در سینماهای تهران روی پرده بود و همه ی اینها بهانه ای بود تا از ابتدای جشنواره برای تک اکران کینه 2 برنامه ریزی کنم . یکی از دلایل علاقه ام به دیدن فیلم لذت ترسیدن در سینما با صدای خوب است و نه اینکه قرار بود فیلم فوق العاده ای ببینم که شاید کینه در مقایسه با فیلم های هم رده ی خود حتی در ترساندن تماشاگر خود هم خیلی موفق نیست ولی چه کنیم که بهتر از کینه در سینماهای تهران نداریم و این را اکثر مردم هم فهمیده بودند و سانس ساعت 4 سینما سپیده که مخصوص اکران های روز بود فقط شنبه به خود صفی طولانی دید . کینه 2 از نسخه ی اولش ترسناک تر نیست و حتی می توان گفت ترس آنچنانی ندارد ولی فیلمنامه به مراتب بهتر است و قصه را برای قسمت های بعدی وارد فاز جدیدی کرد فکر کنم نسخه ی 3 خوب رد بیاید . سنتوری : ساعت 6 موبایلم زنگ می خورد و صدای آشنایی می گوید " اگه بلیط سنتوری میخوای خودت رو برسون سینما آفریقا " بدو بدو می رسم و می بینم بله بلیط سنتوری برای سانس فوق العاده ساعت 12 و نیم ریخته ، بلیطی که ساعت 12 مشتری دست به نقد ده هزار تومن داشت . اول از همه یک عذرخواهی به داریوش مهرجویی به خاطر حدس و گمان غلطم از ابتدای جشنواره به او ، مثل اینکه واقعا گیر کار صدای بی مجوز محسن چاووشی بوده است . و اما خود فیلم ...... برای من که فقط معدودی از کارهای مهرجویی مثل اجاره نشین ها و هامون را دوست دارم و از فیلم آخر او مهمان مامان دل خوشی ندارم دیدن یک مهرجویی جدید که هنوز فاکتور های قبلی را دارد خوشحال کننده بود ، فاکتورهایی مثل استفاده از طنز تلخی که تماشاگر می خندد ، هراس نداشتن از نشان دادن عمق دردناکی ماجرا ، خنداندن بیننده تا جایی که امکان دارد و پایان خوش یا حداقل امیدوار کننده و البته یکی از مهمترین نشان های سینمای مهرجویی نگاه ساده و روان اوست .
بی شک آخرین ساخته ی مهرجویی از خوب های جشنواره ی بی رمق امسال بود و حداقل باید نامزد بهترین فیلم می شد ، فیلمی که موسیقی خیره کننده ی اردوان کامکار را داشت و بهرام رادان به خاطر آن دومین سیمرغ زندگی اش را گرفت ، رادان را با زرشک زرین برای شور عشق را که به یاد دارید !
هادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
روز هفتم جشنواره با دو فیلم در سینما فرهنگ گذشت اصلا فکرش رو هم نمی کردم ، پنجشنبه 19 بهمن
پاداش سکوت : سال گذشته خیلی اتفاقی به آهستگی رو دیدم که فیلم دوم کارگرادانش بود فیلم خوب دوست داشتنی ای که باعث شد راغب شوم فیلم سوم مازیار میری را ببینم نه به خاطر حضور پرستویی و کیانیان ( هر چند دیدن کیانیان با ریش و نقش بسیجی دیدن داره ) فیلمی که شنیده بودم خوب نیست و واقعا هم خوب نبود . یک اتفاق جالب توو فیلم میفته و اون اینکه تمام بار انتقادی فیلم میفته توو سکانس آخر فیلم سکانسی که شاید همه ی فیلم برای آن ساخته شده و از ابتدا تاکید خاصی دارد . به نظر من پاداش سکوت یک فیلم سفارشی است که برای دیده شدن رو به بازیگران مطرح و محبوب می آورد و حتی از جعفر والی که سال هاست بازی نمی کند رو می آورد ، همین !
روز سوم : باران کوثری و محمد حسین لطیفی به یکباره در ماه رمضان امسال با سریال خوب صاحبدلان محبوبیت دوچندانی کسب کردند و بلافاصله از ابتدای آبان مشغول ساخت پروژه ی جدید خود شدند پروژه ای که نتیجه اش فیلم خوب و خوش ساخت روز سوم است روزهای ابتدایی مقاومت مردم خرمشهر را آنچنان روایت می کند که همه جذب آن می شوند ، روایتی که از دل فیلمنامه ی خوب مهدی سجاده چی و کارگردانی روان لطیفی در آمده و روشنایی است در تاریکی فیلم های ضعیف امسال . روز هشتم جشنواره جمعه بود و نتیجه اش یک فیلم در سینما آفریقا آن هم ساعت 4
روز بر می آید : یادمه دو سال پیش باز هم اتفاقی ماهمه خوبیم ، فیلم اول بیژن میرباقری را دیدم ، فیلمی تلخ اما واقعی و بر آمده از متن همین جامعه ، یک قصه ی معمولی از آدمای شهر خودمون ، آدمایی که همشون خوبن و گناهی ندارن ، اما این بار میرباقری کمی به سیاست زده است و قصه ای متعلق به 27- 28 سال پیش را روایت می کند قصه ای متعلق به آدمای انقلاب و در عین اینکه خیلی نرم از آتها انتقاد می کند قسمتی از رنج های آنها را به تصویر می کشد . ساعت 7و نیم به سینما عصر جدید می روم برای فیلم دو ساعت ونیمه ی مونیچلی به نام زندگی سگی، در سالن اتوبوسی و کوچک شماره 3 فقط 12 نفر نشسته اند و من فیلمی که به زبان ایتالیایی و بدون زیرنویس بود را فقط نیم ساعت دیدم .
اضافه نوشت ها :
1- رئیس رسید ، هر چند که می گویند کیفیت صدایش خوی نیست و به همین دلیل کیمیایی هم خواسته فیلمش داوری نشود . 2- سنتوری علی رغم پیش بینی من فقط در دو قسمت بازیگری مرد و موسیقی نامزد سیمرغ شده و نشان داد که من خیلی بدبینم . 3- باران کوثری بلاشک پدیده ی جشنواره ی امسال است ، او در این قحطی نقش اول زن و انبوه فیلمهایی با مضمون جنگ در دو فیلم نامزد سیمرغ شده ، از هم اکنون او را سیمرغ به دست بدانید ، هرچند بازی تیموریان و نظریه را ندیدم . 4- امسال جشنواره عجیبی بود اصلا دوستش ندارم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 2:58 قبل از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
روز ششم جشنواره من را تا حدودی به این جشنواره امیدوار کرد. 3 فیلمی که در این روز دیدیم با تمام فیلم های دیگه ای که در بقیه ي روز های جشنواره دیدم برابری می کرد. خیلی هم وقت تلف نکردم برای صف وایسادن. پابرهنه در بهشت : فیلمی که در قسمت فیلم های اول و دوم حضور داشته است. به نویسندگی و کارگردانی بهرام توکلی. فیلم برداری بردوش خضوعی ابیانه بود که در زیر نور ماه هم کار کرده بود. تدوین گر دهقانی بوده که قبلا دو فیلم دیگر این کارگردان را به عهده داشته است. موسیقی برعهده صمد پور بوده که در ماهی ها عاشق می شوند حضور داشته است. بازیگران امین تارخ ، هومن سیدی (یک تکه نان) ، اسماعیل خلج ، نگار جواهریان و سیروس همتی هستند. فیلم داستان روحانی جوانی است که نیمه کاره پزشکی را ول کرده و به دروس حوزوی پرداخته است. این آقا یحیی برای ادامه خدمت به قرنطینه ي بیماران لاعلاج می رود. به نظر من ایده ، موسیقی و حتی فیلم نامه خیلی عالی است ولی کارگردانی کمکی ضعیف بود. بازی ها مخصوصا سیدی و تارخ خیلی خوب بود ولی کارگردان می تونست خیلی بهتر از این ها این فیلم رو در بیاره و با این پتانسیلی که این موضوع داشت می شد یه کار عالی ازش درآورد. ولی نسبت به این فیلم های ضعیف جشنواره و فیلم اولی بودن ، کار خیلی عالی بود. پارک وی : شاید بتونم بگم که یک شاهکار دیگه از استاد جیرانی. در 5 دقیقه اول فیلم تا قبل حک شدن نام فیلم چنان با ضرب آهنگ تند و حساب شده ما را به اوج برد که من به جد فکر کردم که یک فیلم به یاد ماندنی خواهم دید. موقعی که نام پارک وی حک شد همهمه ي تماشاچی ها مبنی بر اینکه باز یه کولاک دیگه از جیرانی فضای سینما پر شده بود. در بین عوامل فیلم به نام دهقانی بر می خوریم که اینجا هم تدوین رو به عهده داشته. فیلم برداری عالی فیلم از فرج الله حیدری بود. با بازی شاهکار نیما شاهرخ شاهی ، رعنا آزادی ور و نیز شریفی نیا و آناهیتا همتی ونیوشا ضیغمی و مهدی احمدی. خیلی موضوع عالی بود. پرداخت ها باز مثل همیشه کامل و بی نقص بود. میزانسن بندی عالی. استفاده مناسب از صدا و نور. فیلم برداری عالی و نو در سینمای ایران. و نیز سرآغازی برای ژانر اضطراب و تهوع. یک تریلر به تمام معنا. البته خوب خیلی می شد با به کار گیری کمی صبر و وسواس خلق صحنه های ترسناک تری کرد. می شد گفت که این فیلم ، اره ي ایرانی بود. متاسفانه به خاطر جلوه ي ویژه ي ضعیف در ایران خیلی روی این محور نمی شه مانور داد. ولی در مجموع یک فیلم کاملا راضی کننده بود. فیلم در میانه کمی افت کرد ولی خوب در آخر با همان سبک غیر ایرانی اش (کشتار آمریکایی) به پایان رسید. قاعده ي بازی : بعد از دیدن دو فیلم خوب انتظار داشتم که قاعده ي بازی کار متوسطی باشه ولی همین که وارد سینما شدم (یک ربع دیر ما را تو راه دادند) نظرم عوض شد و فهمیدم که بهترین فیلمی که تا الان توی جشنواره دیده بودم این بود. نویسنده کارگردان و تهیه کننده این کار فاخر احمد رضا معتمدی است که از او هبوط و زشت وزیبا ودیوانه ای از قفس پرید را دیده ایم. این فیلم که از ابتدا در اوج شروع می شود و در اوج هم می ماند کاملا ادعا ژانر کمدی بوده و این لحن طنز تا آخر حفظ می شود. اصلا به خط و خوط دفاع مقدس هم نمی زند و خودش رو سبک نمی کند. تدوین را خرقه پوش انجام داده است. فیلم برداری مال حیدری بوده و طراح صحنه و لباس هم خود معتمدی بوده است. این فیلم پر از بازیگران معروف است که شاید بعضی هاشون اصلا سابقه ي خاصی در طنز نداشته باشند. داریوش ارجمند ، سعید پور صمیمی ، اکبر عبدی ، جمشید هاشم پور ، علیرضا خمسه ، محسن قاضی مرادی ، انوشیروان ارجمند ، مهران رجبی ، گوهر خیر اندیش و خیلی های دیگه از جمله حمید لولایی ! هیچ چیز از داستان فیلم نمی گم فقط این رو بگم که حاضرم باز صف جشنواره رو تحمل کنم و باز قاعده ي بازی رو ببینم. در روز های هفتم و هشتم جشنواره فیلمی ندیدم و خیلی هم امیدوار نیستم که در روزهای آینده هم مابقی فیلم های ارزشمند رو برسم ببینم. ایمان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 بهمن1385ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
روز ششم جشنواره علی رغم سر شلوغ دو فیلم دیدم چهارشنبه 18 بهمن
زمین می لرزد : حقیقتش برخلاف نامی که در جدول پخش فیلم ها نوشته من فکر می کنم فیلم سنسو را دیدم که متعلق به سال 1954 است و به کارگردانی لوکینو ویسکونتی که خوشبختانه تقریبا همه 150 دقیقه ی فیلم پخش شد . امسال در جشنواره فجر بخشی تحت عنوان فیلم سازان نام آور و یکصد سالگی وجود دارد که 10 فیلم از 10 فیلمساز متولد 1906 و1907 پخش می شود که من موفق شدم این فیلم ایتالیایی و خوش ساخت را در سینما سپیده ساعت 5 و ربع دیدم .
قاعده بازی : در خلاصه ی فیلم نوشته دو گروه دارا و ندار بر سر یک میراث کشف شده به جنگ و ستیز می پردازند . به نظر من یکی از بهترین کمدی هایی که در سینمای ایران ارائه شده فیلم اخیر احمد رضا معتمدی است ، فیلم های فلسفی قبلی او را که به یاد دارید ( دیانه ای از قفس پرید و زشت زیبا ) اما او با این فیلم نشان داد کمدی یعنی چی ، به خاطر صف طولانی سینما آفریقا در ساعت 10 ونیم شب متاسفانه 10 دقیقه ی اول فیلم را ندیدم ( می گویند تیکه که سالن را منفجر کرده در همان 10 دقیقه ی اول بوده است ) و باید یکبار دیگر فیلم را ببینم و حتما در اکران عمومی از این فیلم بیشتر خواهم نوشت ، فیلمی که برای اولین بار کاراکتر دوجنسه دارد آن هم با بازی جمشید هاشم پور ! فیلم تا اینجا خیلی مورد توجه منتقدان هم قرار نگرفته است .
حاشیه ها : 1- همان طور که حدس می زدم سنتوری خودش را در آخر جشنواره رساند ، فیلم که 3 ماه است آماده ی اکران عمومی است !! 2- رئیس آخرین ساخته ی کیمیایی تا کنون نرسیده و می گویند ممکن است در دو روز آخر برسد . 3- روز سوم فیلم اخیر محمد حسین لطیفی هم از دیروز به روی پرده ها رفته است . چند پیش بینی : بخواهیم نخواهیم سیمرغ بهترین فیلم را به مهرجویی خواهند داد امیدوارم سنتوری واقعا خوب باشد . بهترین بازگر زن بلاشک باران کوثری است در سالی که تقریبا زن نقش اول نداریم . بهترین بازیگر مرد فعلا نظرم روی نیما شاهرخشاهی بازیگرپارک وی است هرچند پرستویی و رادان هم می توانند رقیبان خوبی باشند . در بخش کارگردانی اما رقابت سنگین است مهرجویی بنی اعتماد عسگرپور مازیار میری و لطیفی حضور دارند . در فیلمنامه هم سیمرغ ندن سنگین تره مثل پارسال
هادی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 بهمن1385ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
چهارمین روز جشنواره با دو فیلم ایرانی سپری شد دوشنبه 16 بهمن
خون بازی : بالاخره بعد از چند روز ناکامی موفق به دیدن فیلمی خوب و روان شدم واین را مدیون رخشان بنی اعتماد هستم که هرچند فیلمش تلخ و نا آرام است ولی از ساختاری منسجم ، فیلمنامه ای بی اشتباه و کارگردانی هوشیار برخوردار است ، ساعت 6 در سینما آستارا وتحمل صفی طولانی . بنی اعتماد که معمولا فیلم هایش محصول مشترک خانواده اش است این بار در کارگردانی به مانند فیلم قبلیش ( گیلانه ) از محسن عبدالوهاب کمک گرفته است . قصه ی فیلم روایت کننده ی دختر معتادی است که به خاطر برگشتن نامزدش از خارج ، قصد ترک دارد و چند روز از زندگی او را به تصویر می کشد که بازی باران کوثری در این نقش ستودنی است . بنی اعتماد این سال ها موضوعات خوب و حساسی را نشانه رفته است ابتدا مسئله ی مجروهان جنگ و مسائل و حواشی آنها و اکنون حساس ترین خطری که این روزها همه را تهدید می کند که تیزبینی و در عین حال دلسوزی او را نشان می دهد . با اینکه فیلمبرداری به صورت سیاه و سفید است ولی گریم و طراحی لباس به گونه ایست که تفاوت رنگ ها احساس می شود .
خون بازی یکی از امیدهای کسب سیمرغ است ، بازی خوب بی تا فرهی و مسعود رایگان هم از نقاط قوت فیلم است . تک عبارت از فیلم : احمق من عاشقت بودم شعور نداشتی بفهمی
اقلیما : فیلمی که خوب شروع می شود چندین بار تماشاگر را گول می زند و با اینکه نسبتا ریتم کتدی دارد ولی بیننده را با خود می کشاند که کارگردانی خوب و همچنین موسیقی همراه با فیلم ، نوید یک سینمایی خوب را می دهد اما امان از وقتی که می فهمیم فیلمساز حتی در انتخاب نام فیلم هم صداقت را رعایت نکرده است و به یکباره با رو شدن موضوع هر چند خیلی هنرمندانه تماشاگر گول می خورد ولی به این می گویند عدم صداقت نه تکنیک فیلمسازی و باعث می شود اثری که می توانست شایسته و فابل تحسین باشد به کاری متوسط تبدیل شود . پانته آ بهرام خیلی خوب صحنه های دلهره و ترس را ایفای نقش کرده و حسین یاری هم در پیشبرد فیلم با بازی خوب و کم نظیرش فیلمی که موسیقی خوبی هم دارد را کمک کرده است . محمد مهدی عسگرپور که روزگاری از مسئولان سینما بوده ، بلافاصله بعد از کناره گیری ، قدمگاه را ساخت که موجب تخسین منتقدان شد و اینک با اقلیما سومین ساخته ی سینمایی اش گوشه ای از توانایی هایش در امر کارگردانی را به نمایش گذاشت و اگر نبود تکنیک های او برای این فیلم شاید کار به یکی از آثار ضعیف سینما هم تبدیل می شد ، من کلا از فیلمسازان جسور لذت می برم ، فیلمسازی که می تواند بازیگر نقش اول را در 20 دقیقه به پایان فیلم بکشد نمونه ای از آنهاست . احمد مهرانفر بازیگر مورد علاقه ی من هم در این فیلم حضور داشت ! ضمنا فیلم را 10 شب در سینما فرهنگ دیدم .
روز پنجم فقط با یک فیلم گذشت سه شنیه 17 بهمن پارک وی : فیلم اخیر فریدون جیرانی همان مضمون اصلی فیلم قرمز را دارد ، فقط این بار رسما پسر دیوانه است و غیر قانونی از تیمارستان مرخص شده است جنونی که مادر او نیز به آن مبتلاست . فیلم های جیرانی معمولا از قصه و موضوع نویی برخوردار است و پرداخت خوبی روی فیلمنامه می شود ولی امان از وقتی که نوبت کارگردانی او و ساختار سینمایی دادن به قصه می رسد ، فیلمنامه ای که پتانسیل بالایی دارد و حتی می تواند در سینمای ایران برای اولین بار اجرا شود به فیلم خوبی منتهی نمی شود مثلا در این فیلم که سعی شده از فاکتور خشونت استفاده شود می شد با دقت در صحنه های ترسناک هیجان فیلم را برده و نشان داد که در ایران هم می شود ژانر وحشت کار کرد . پارک وی با اینکه لذت تماشای قرمز را ندارد ولی فیلم نسبتا خوبی است که می تواند آغازگر ژانر جدیدی در سینمای ایران باشد ما به کار در ژانرهای گوناگون برای سلیقه های گوناگون نیاز داریم . سینما آفریقا با اینکه ساعت 2 صف بسیار بلندی داشت ولی اکثر مردم را بی بلیط نگذاشت . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 3:50 قبل از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
در این روز های اخیر خیلی روز های پرفروغی رو برای دیدن فیلم نداشتم. در روز دوم جشنواره فیلم بدنام رو دیدم. فیلمی که در ادامه ي فیلم معروف و اسکاری کاپوتی ساخته شده بود. البته نمی شه گفت در ادامه در واقع نگرشی دیگه به زندگی ترومن کاپوتی بود. این از کاپوتی بهتر ساخته شده بود و جذاب تر بود ولی شاید بازیگری ها کمی فرق داشت و نیز کارگردانی. در ادامه در روز دوم مینای شهر خاموش امیرشهاب رضویان رو دیدم که تا امروز هنوز بهترین فیلمی است که دیدم. فیلمی کار شده و خوش بازی که بازیگران اون به نظر من همه استحقاق سیمرغ بازیگری رو دارند. که در صدر اون ها استاد انتظامی است. در روز دوم به همراه هادی سنگ کاغذ قیچی رو دیدم. جدا نمی دونم چطوری این فیلم چند تیکه رو سهیلی برای جشنواره فرستاده ؟ انگار که دو یا سه تا فیلم نامه داشته می خواسته همه رو بسازه قاطی هم کرده این فیلم. با این حال بازی های این فیلم بد نبودند. این قدر سینمای ما کم جلوه ویژه و کم خرج فیلم ساخته که با کنده شدن سپر یک بنز پلیس (که حتما حقه ای در کار بوده ) همه جمعیت تشویق کردند. خلاصه در پایان روز دوم هنوز فیلم دندان گیری ندیده بودم. به واقع همه فیلم ها کمکی تا اون موقع به دفاع مقدس زده بودند و به قول هادی ژانر ها همه ژانگولر بودند !!! اما این قضیه وقتی به واقعیت بیشتر نزدیک شد که روز سوم اخراجی ها رو دیدم. جدا وضع پخش فیلم در جشنواره خوب نیست. چون این اولین فیلمی نبود که در پخش ایراد بود. اون هم چه ایرادی ! ما فیلمی که باید 4 شروع می شد و 5 و نیم تموم می شد رو نزدیم به 8 از سالن بیرون اومدیم. باز هم ته مایه های دفاع مقدس اون هم به طنز و به شدت با اقراق. کلی هم از دیگر فیلم ها و اس ام اس های اخیر به عاریت گرفته شده. ولی در مجموع چند ساعتی خندیدیم. در روز سوم قبل از اخراجی ها روایت های ناتمام از پوریا آذربایجانی رو دیدم که میهمان بود. و به جد با فیلم نامه ای خوب با بازی هایی خوب از نابازیگران کلا گند به فیلم زده بود. خیلی ضعیف بود در حد مرگ ! من مطمئنم از این بهتر می تونستم بسازم. خیلی عجیب است که این فیلم ها به جشنواره راه می یابند. دراین فیلم هم باز کمکی از جنگ و شهید و بسیج صحبت به میان آمد و به طور کامل معلوم شد که سیاستی در میان است که فیلم ها این چنین به این مسائل می پردازند. در روز چهارم دور بد شانسی ها شروع شد. در ابتدای روز فیلم جن گیری آمریکایی رو دیدم که به خانه ي اشباح ترجمه شده بود. فیلم بر اساس یک واقعیت ساخته شده بود ولی اصلا فرسنگ ها با ترسی که ما در کینه یا خانه ي مومی یا فیلم هایی تعلیقی وحشت می بینیم فاصله داشت. در موقع پخش هم که افتضاح بود. هم صدا کم بود هم چند بار قطع شد هم اینکه تا پایان فیلم منوی ویندوز به طور کم رنگ از پشت صحنه پیدا بود. جالب اینکه فیلم های خارجی اکران جشنواره رو دست فروش ها کنار سینما ها می فروشند. از این هم بگذریم که فیلم زیر نویس عربی بود و بعد از 10 دقیقه که با کلی شکایت زیر نویس فارسی هم اومد روی هم بودند. تازه اصل فیلم در فهم این بود که گناه این افراد خانه اینه که پدر به دختر تجاوز کرده ولی چون این سانسور شده بود در نتیجه فکر به این سمت می رفت که پدر به خاطر گرفتن زمین یک رعیت مجازات می شه. خلاصه خیلی فیلم ضعیفی بود. در ادامه ي روز از سپیده حرکت کردم که به فرهنگ بروم ولی این قدر ترافیک بود که از 5 و نیم حتی به 8 هم نرسیدم. خلاصه صف آستارا ي پاداش سکوت هم به ما نرسید و بعد موزه سینما هم اتوبوس شب تا 4 نفر مانده به من تمام شد. دست از پا دراز تر به خانه برگشتم. در روز پنجم این قدر کار برام پیش اومد که به سینما نرسیدم و دور بد شانسی داشت کامل می شد که به در عصر جدید رفتم. صفی طولانی نشان می داد که نخواهد رسید. که به ناگاه کسی قصد فروش بلیط کرد و من هم تو هوا زدم. بله اقلیما ي عسگر پور را دیدم. امیدوار بودم که فیلم خوبی باشد ولی خوب باز هم عالی نبود. در واقع می شه فیلم رو برای شروع ژانر وحشت ستود. البته این قدر فیلم برداری ها ضعیف بود که هیچ گاه تماشا چی ها احساس ترس نکردند. پانته آ بهرام و یاری بد بازی نکردند ولی بهرام از این بهتر هم می تونست بازی کنه. داستان کمکی پلیسی بود و تا پایان مخفی که باز هم در شهر کورها (فیلم های تا الان دیده ) این یه چشی برای خودش پادشاه است. اگر بخواهم دسته بندی به ترتیب ارزش دیدن فیلم برای شما بکنم به این صورت خواهد بود: مینای شهر خاموش – بد نام – اقلیما – اخراجی ها – سنگ کاغذ قیچی – خانه ي اشباح – روایت های ناتمام – آدم بعید می دونم بیش از 5 تا فیلم دیگه برسم تا آخر جشنواره ببینم. ولی اون جوری که از فیلم ساز ها به نظر می رسید این جشنواره خیلی قوی باشد نبود و بسیار حیف پول بود. جدا شاید از مجموع فیلم هایی که من و هادی دیدیم فقط اتوبوس شب و خون بازی و مینای شهر خاموش توی ایرانی ها ارزش یه فیلم خوب رو داشتند. ایمان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
روز سوم جشنواره روز عجیبی بود فیلم هایی رودیدم که قرار نبود اون روز ببینم
مرد حصیری : فیلمی آمریکایی محصول سال 2006 با بازی نیکلاس کیچ و کارگردانی نیل لابوت که خب با طبیعت سینمای هالیوود از اجرای خوبی برخوردار بود ، تا اینجا همه چیز خوب است ولی مشکل از جایی شروع می شود که فیلم در مسابقه ی معناگرا حضور دارد و حتی تا آخر فیلم هم همه قبول دارن که با توجه به ماورایی و برخی مفاهیم وتعاریفی که این روزها از این عبارت می شود ، این فیلم معناگراست ولی به یکباره در انتهای فیلم مشخص می شود که همه نقشه ای بیش نبوده که اینجاست اکثر تماشاگرا سینما فرهنگ ، گزینه ی ضعیف را انتخاب می کنند . در جشنواره ای که برای بخش معناگرا نام جدیدی برگزیده و خود نشانه ی تعریف آن است ( درجستجوی حقیقت ) انتظار بیشتری می رفت .
اخراجی ها : اکثر مردمی که برای تماشای فیلم مسعود ده نمکی در صف طویل سینما آستارا آن هم ساعت 4 ایستاده بودند مطمئنا برای دیدن اثری فاخر نیامده بودند بیشتر از همه نام کارگردان و سوء پیشینه ی او !! بود که حتی با 1 ساعت و اندی تاخیر در رسیدن فیلم هم همه می نشینند تا ابتدا 3 پرده ی اول را ببینند و با رسیدن 3 پرده ی باقیمانده بالاخره با مشقت فراوان کمدی و متاسفانه فیلمفارسی به سبک انصار را ببینند . متاسفانه ده نمکی با هدف خوبش از اون طرف بام افتاده و سعی کرده به هر روشی تماشاگر را بخنداند و مثلا نتیجه بگیرد که آره در جبهه هم خیلی ها بوده اند که حتی نمی دانستند نماز صبح چند رکعت است و نماز خوندن را در جبهه یاد گرفتند ، همان بحث انسان ساز بودن جبهه ، فیلم ادعای واقعی بودن دارد وگر نه به عنوان کمدی ای که با جنگ شوخی کرده قابل قبول است .
فیلم در نیامده یعنی این پیام ها تاثیری روی تماشاگر ندارد و فقط او را می خنداند ، پیام های ارزشی و اخلاقی هم به صورت تیتروار می آیند و حتی یک نوآوری در انتقال پیام دیده نمی شود . خیلی به فیلم گیر دادم می دانم !! فقط یک نکته ی دیگر و اینکه 10 سال پیش فیلمی مثل لیلی با من است هم ساخته شده ( همان زمانی که جناب ده نمکی .......! ) که خب اخراجی ها با چنین مقیاسی هم نمره ی قبولی نمی آورد . از نظر ساختار سینمایی هم که فیلم حرف خاصی ندارد جز بازی ارژنگ امیرفضلی که واقعا لذت بردم ، کامبیز دیرباز ، اکبر عبدی امین حیایی و سایر بازیگران با بازی متوسط خود فقط تکرار نقش های قبلی خود بودند . این همه غر زدم اندکی هم مثبت بینی ! اخراجی ها حد اقل 2 ساعت ما را خنداند و از اکثر کمدی هایی که این سال ها دیده ام خنده دارتر است .
هادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 7:36 قبل از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
روز دوم جشنواره هم با دو فیلم سپری شد شنبه 14 بهمن
در خم رودخانه : به یمن بخش فیلم سازان نام آور می شود در سینما فیلمی از آنتونی مان کارگردان شهیر سینما تماشا کرد و لذت برد بخشی که ساعت 5 و ربع در سینما سپیده به نمایش می آید فیلمی که متعلق به سال 61 میلادی است و 55 سالگی مان ، حیف که او بیش از 61 سال عمر نکرد .
سنگ کاغذ قیچی : خود امین حیایی با حضور در یک فیلم می تواند نشانه ای از گیشه ای بودن یک فیلم باشد ولی اینقدر ضعیف و بی منطق به طوری که در جدی ترین صحنه های فیلم تماشاگران بخندند هم نوبر است ، هر قدر فکر می کنم فیلم های قبلی سعید سهیلی رو یادم نمی آید ولی مسلما کار خوبی در آثار فبلی اش نداشته است . تنها نکته ی قبل تامل فیلم بازی خوب و روان اندیشه فولادوند و نسبتا خوب شهرام حقیقت دوست است که می تواند آنها را نامزد سیمرغ کند ، ضمنا علیرضا زرین دست هم برای فیلمبرداری زحمت زادی کشیده و بسیاری از تصویر ها زیباست و صحنه های اکشن فیلم خوب در آمده است . فیلم به خیال خود می خواست یک سری مفاهیم ارزشی رو منتقل بکنه که اگه اثر معکوس نداشته باشد یک موفقیت بزرگ برای سهیلی محسوب می شود . ساعت 10 ونیم شب سینما آفرقا فیلم متوسط به پایینی رو نمایش داد .
چند حاشیه : 1- گفته می شود فیلم های رئیس و روز سوم که قرار بود تا پانزدهم آماده نمایش شوند از سه شنبه در سینماها اکران می شود . 2- گویا داریوش مهرجویی با همان سناریویی که سه سال پیش برای مهمان مامان بازی کرد می خواهد سنتوری را از دیده شدن محافظت کند ، آن چیز که مسلم است فیلم از نظر فنی آماده است چون قرار بود عید فطر امسال اکران عمومی شود که بعدا تصمیم شد که فیلم را برای جشنواره نگه دارند ، عده ای می گویند که بر فیلم اصلاحیه خورده و با مخالفت مهرجویی فیلم در جدول قرار نگرفته و مسئولان می خواهند با چند اکران محدود فیلم را نمایش دهند ولی نظر من همان است که ابتدا گفتم مهرجویی نمی دانم به چه دلیل ولی خود به عمد می خواهد فقط در روزهای پایانی فیلمش دیده شود شاید بار تبلیغتی ، در هر صورت جاهای خالی در جدول نمایش سینماها در هر دو صورت مطمئنا برای سنتوری خالی گذاشته شده است و من مطمئنم سنتوری به جشنواره می آید ئ احتمالا بهترین فیلم هم می شود .
هادی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
امسال روز اول فیلم های جشنواره جمعه بود 13 بهمن
باز هم سیب داری ؟ چند سالیه که جشنواره ای بودن فیلم ها یک نوع فحش فرهنگی به حساب می آید ! این ناسزا به بایرام فضلی و فیلمش می آید ! فیلم اول این کارگردان که در ونیز هم درخشیده معلوم نمی کنه چی می خواد بگه به هر مطلبی یه ناخن زده و رد شده ( فکر کنم اولش می خواسته اپیزودیک بسازه ) مایه های طنزی هم به فیلم داده که البته اکثرش رو فقط تماشاگر ایرانی می فهمه ، شروع فیلم فوق العاده بود ولی متاسفانه خط فیلم دست تماشاگر نمیاد ، بازی ها هم بد نبود ، دو بازیگر اصلی داشت به اسم ذبیح افشار و اسم بازیگر زنش رو هم یادم نیست ولی چهره اش آشنا بود . بایرام فضلی که قبلا فقط فیلمبردار بود فیلم اول خودش رو هم فیلمبرداری کرده که از عهده اش بر آمده ، براش آرزوی موفقیت می کنم ! راستی فیلم رو ساعت 6 در سینما آستارا دیدم .
اتوبوس شب : کیومرث پوراحمد یه چند سالی بود دیگه شباش یلدایی نبود و به فکر گل یخیش یا نوک برجش بود که خب کسی رو ارضا نمی کرد امسال قرار بود با فیلم جدیدش همه رو سر شوق بیاره که باز رسیدیم به قصه ی تلخ ضعف فیلمنامه ، موضوع فیلم خوبه حتی قصه خوب پیش میره ولی از نیمه به بعد افت می کنه و غیر قابل باور میشه فیلم مثلا می خواد بگه ما و عراقی ها برادر و دوستیم ولی همش تقصیر این صذام و بعثیای بده ! حالا من بگم کریسمس مبارک ، شما بگید این یه فیلم دیده هی با اون مقایسه می کنه ولی اون فیلم درسته باورش سخت بود ولی ممکنه ! بذارید یه تکه از قصه رو بگم .... دو نفر مامور میشن 38 تا اسیر عراقی رو ببرن عقب که یه بعثی موفق میشه رو کنه و اون دو نفر رو تحت اختیار بگیره که در نهایت بقیه ی اون اسیرها به بعثیه خیانت می کنن و حاضر میشن اسیر باشن ولی زیر سلطه ی صدام و بعث نباشن ! بازی شکیبایی خیلی خوبه ، فروتن در نقشی جالب خوب بازی کرده ، نکته ی جالب فیلم الناز شاکردوست و نقش همسر بسیجی بودنه که فقط هم در 5 دقیقه ی آخر هست . یه مطلب دیگه هم اینکه فیلم سیاه و سفید بود و البته که ارزش دیدن را داشت . این فیلم رو هم ساعت 10 و نیم در سینما آفریقا دیدم .
هادی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط سینمای خودمونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سینما ، تئاتر
داستان کوتاه ، فیلم نامه ، نمایش نامه نقد فیلم ، نقد کتاب |
| پیوندها |
|
مطالبی در مورد سینما Nicole Kidman Lover دلبستگی پرده شیشه ای شب روشن سینمای نوین بلیط |
|
RSS
View My Stats |