تبليغاتX
سینمای خودمونی

 

  چهارشنبه سوری بهترین فیلم جشنواره بود و حالا دیگه بعد از اکران عمومی فیلم نقدهای بسیاری برایش نوشته شده ، خود من هم در ایام جشنواره مختصری درباره اش نوشتم ، سعی می کنم این دفعه حرف های جدیدتری بزنم .

 ابتدا با تیتراژ زیبای فیلم شروع می کنم ، تیتراژی که جدید و زیبا بود .

 در همان سکانس اول که خانه به هم ریخته دیده می شود خبر از آشفتگی و پریشانی اهالی خانه می دهد و با دعوای لفظی زن و مرد خانه که فحش هم رد و بدل می شود آن هم جلوی کارگری که برای نظافت منزل آمده به وخامت اوضاع پی می بریم ، سکانس اول فیلم با بازی فوق العاده ی سه بازیگر اصلیش اوج خوبی به فیلم می دهد .

 قصه ، قصه ی خیانت مردی به همسرش است قصه ای تکراری و کلیشه ای که با هنرمندی فرهادی در نقش کارگردان و فیلمنامه نویس نه تنها فیلم خوبی را ساخته بلکه جز فیلم های ماندگار سینما خواهد بود .

 

 چهارشنبه سوری نوید ظهور کارگردانی بزرگ را می دهد که فیلم سوم خود را در حالی ساخت که می توان گفت سینمایی ترین فیلمش هم هست ایرادی که در دو کار قبلی او دیده می شود .

 هرچند 90 درصد فیلم در یک مجتمع مسکونی رخ می دهد ولی تصویری کاملا گویا از متن جامعه ی حال حاضرمان است آدم ها کاملا خاکستری اند در حالی که دلمان به حال همشون می سوزد ولی هیچکدام را حق نمی بینیم ، همه ی آنها خوبند در حالی که خوب هم نیستند ! (یاد ما همه خوبیم بیژن میرباقری افتادم)

 بیش از این درباره ی چهارشنبه سوری نمی نویسم حتما تا به حال نقد های فراوانی از آن دیده اید فیلمبرداری خوب و تدوین فوق العاده ی فیلم ، طراحی صحنه و لباس و باز هم می گویم بازی فوق العاده ی بازیگران فیلم همه و همه فیلمی پرحرارت و روان با ریتمی مناسب را به مخاطب عرضه می کند که حتی فرصت زیادی به حضور موسیقی در فیلم را هم نمی دهد ، پایان باز فیلم کاملا در خدمت فیلم است در حالی که معلوم نیست فردا صبح چه اتفاقی می افتد ، چهارشنبه سوری فقط و فقط یک روز از یک یا چند خانواده ی ایرانی حاضر در سطح متوسط جامعه را نشان می دهد .  

 

                                                                                                    هادی

      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط سینمای خودمونی | 

 

 

پوپک گلدره، بازيگر سينما و تلويزيون، عصر روز گذشته پس از هشت ماه کما درگذشت.

به گزارش مهر به نقل از مسئولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي که در يک سانحه رانندگي به حالت کما رفته بود، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت کرد.

«پوپک گلدره» که نقش‌آفريني در فيلم‌هاي «موج مرده»، «سيندرلا»، «آخر بازي» و «روياي زمين» و مجموعه‌هاي تلويزيوني «نرگس»، «روح مهربان» و «دنياي شيرين دريا» را در کارنامه خود ثبت کرده بود، شهريور ماه سال گذشته، در جاده شمال، دچار حادثه رانندگي شد که در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.

 

در همین جا از هادی هم خواهش می کنم که کمی بنویسه !

 

 

                                                  ایمان 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط سینمای خودمونی | 

 

  برباد رفته

  برباد رفته فیلمیست که با سیاست آمیخته شده و صدرا عبداللهی با نشانه رفتن موضوعی عاشقانه فیلمی 80 دقیقه ای را به بیننده ارائه می کند که همان اکران محدودش او را راضی کند .

  بازی نچسب نیکی کریمی و تا حدودی فروتن همیشگی هم دیگر کسی را برای دیدن فیلم تشویق نمی کند ، فیلمی که مدت ها در نوبت اکران بود و حتی گاهی در سینمای خاص تعریف می شد .

  برباد رفته دیگه رو پرده نیست شاید یکی دو سینما داشته باشن

  چپ دست

  چپ دست که چند روزیست جای خود را ازدواج به سبک ایرانی داده فیلمی سرگرم کننده و از جنس کارهای قبلی آرش معیریان (کما و شارلاتان ) است ، با ایت تفاوت که این دفعه دیگه واقعا یه فیلم آمریکایی رو کپی کرده و گذاشته جلوی تماشاگر ، اسم کامل نسخه ی آمریکایی رو یادم نیست "یه چیزی توو مایه های 50 روز" حتی شخصیت ها کپی شده ولی انصافا در ایرانی کردن شخصیت ها دقت کرده که بیشتر خنده ی تماشاگران به خاطر همین دقت است .

  اونایی که یه عصر وقت گذاشتن و رفتن فیلم رو دیدن پشیمون نشدن

 

   چهارشنبه سوری بعد از دو ماه اکران به مرز 300 میلیون فروش رسیده و احتمالا در روزهای آتی جای خود را به آتش بس می دهد ، زیر درخت هلو و هوو که در اکران نوروزی تماشاگران را خنداندند خوب می فروشند و یک تکه نان هم کم کم باید به فکر ترک صحنه ی اکران باشد ! 

 

                                                                                                        هادی

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط سینمای خودمونی | 

    فیلم های کمال تبریزی همیشه مورد توجه بوده و از این حیث می توان او را از فیلمسازان تاثیر گذار در سینمای ایران نام برد ، بعضی در مورد او می گویند که می تواند روی هر موضوعی دست بگذارد. (مارمولک و لیلی با من است نمونه های معروف این ادعاست )

   کمال تبریزی به طور متوسط در این سال ها یک فیلم ساخته است ، سریال دوران سرکشی با مضمونی اجتماعی و تقریبا متفاوت با کارهای سینمایی او در کارنامه ی این کارگردان سینما وجود دارد

   یک تکه نان آخرین فیلم کمال تبریزی است که این روزها بر پرده ی سینماها دیده می شود فیلمی که در جشنواره ی بیست و سوم فجر به نمایش در آمد(جایزه ی بهترین فیلم معناگرا) و تماشاگران آن روز با ذهنیت مارمولک به سینماها رفتند و کاری کاملا متفاوت را دیدند تا حدی که بسیاری فیلم را در حد بد دانستند و عده ای آن را توبه نامه ی مارمولک نامیدند ! تا جایی که اکران عمومی فیلم هم تا یک سال به وقوع نپیوست .

   یک تکه نان را از نظر مضمون و حتی مفهوم می توان مثل گاهی به آسمان نگاه کن کار دیگر تبریزی دانست ، در ابتدا فکر می کنی با یک فیلم معنایی عمیق سر و کار داری که بعد می فهمی تمام بار معنایی فیلم در همان جملات و دیالوگ های داخل پرانتز فیلم است که شاید اگر از فیلم جدایشان کنیم هیچ آسیبی به قصه ی فیلم نرسد .

   پسری جوان که از ناکجا آبادی به نام "هشت پی" به سربازی آمده و در مورد هویت خود پرت و پلا می گوید و حال ، همراه با مافوق خود و کربلایی که حافظ قرآن است به منطقه ای می رود که گفته می شود شخصی به نام عزیز یک شبه حافظ قرآن شده و در راه اتفاقاتی می افتد که متوجه می شویم این پسر موجودی صرفاً زمینی نیست !

   جملات داخل پرانتز فیلم عمدتا در دیدارهای پسر با سه پیرمرد گفته می شوند ، نقش هر سه پیرمرد را رضا کیانیان بازی می کند پیرمردهایی که فقط پسر جوان می بیند .

   در فیلم بعضا تیکه های اجتماعی بسیار گذرا دیده می شود پسرانی که تن به مسابقه ای فرسایشی می دهند برای پیدا کردن کار .

   شاید تبریزی می خواهد بر این قضیه تاکید کند که عقل بشر خیلی ناقص تر از این حرفاست که حقیقت را کامل بفهمد ، سکانسی که کربلایی می فهمد آن پسر جوان راست می گفته دیدنی بود .

   اگر از گاهی به آسمان نگاه خوشتون اومده یک تکه نان را از دست ندهید

  سلام که اسم خودشه و سلام علیکم یعنی خدا با شماست .

                                                                                                  هادی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1385ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط سینمای خودمونی | 

  

    نزدیک 5 هفته است که اینجا به روز نشده  ، در این مدت سرم شلوغ بود و حتی فیلمی هم ندیدم که حتی بخواهم نقدش را بنویسم ، تازه چند روز است که وقت کردم بفهمم دنیای سینما دست کیه ! ایمان هم مثل اینکه فعلا وقت نداره تا اینجا بنویسه .

   نوروز امسال طبق روال چند ساله همه ی کانال های تلویزیون اقدام به پخش فیلم های سینمایی کردند که شاید به 80 فیلم برسد ، از اکران 2005 هالیوود گرفته تا بهترین فیلم سال گذشته ی سینمای خودمون ، سه گانه ی ماتریکس و فیلم های داستانی محصول خود تلویزیون و بسیاری فیلم های ایرانی و خارجی دیگر .

  البته من شاید 4 یا 5 تا از این فیلم ها را کامل دیدم و قصد دارم فقط در مورد یکیشون بنویسم .

 

      رقص در غبار 

  

   جشنواره  ی امسال متعلق به اصغر فرهادی و سومین فیلمش چهارشنبه سوری بود ، فیلمسازی که سریال های تلویزینی پر بیننده ای را ساخته و دو سه سالیست زده به خط سینما ، نوروز امسال فرصتی شد تا مردم اولین کار سینمایی او را ببینند .

   رقص در غبار در جشنواره ی بیست و یکم حضور داشت و با تحسین منتقدین روبرو شد و در حوزه ی سینمای خاص قرار گرفت و به همین دلیل خیلی بد و به طور محدود اکران شد ، فیلمی که من خیلی دوستش دارم و شاید فرهادی تجربه ی فعلی اش در سینما را داشت رقص در غبار به مراتب بهتر از چهارشنبه سوری می شد .

   مقایسه ی عشق دو نفر" یکی پسری جوان با زنی جوان که به اجبار دیگران طلاقش داده و دیگری پیرمردی مارگیر در بیابان که مردی را کشته که به زنش نظر داشته "

  

   گویا مادر دختر جوان خراب است !! اما به طور دقیق در فیلم اشاره نمی شود و احتمال اینکه خراب نباشد هم هست و حال پدر و مادر پسر می گویند اگر طلاقش ندی عاقش می کنند و بالاخره پسر مجبور می شود طلاق بدهد ولی به اصرار خودش متعهد می شود مهریه ی دختر را بدهد که در نهایت با پیرمرد مارگیر روبرو می شود و ماجرای او را می فهمد که به خاطر فرار از زندان آواره ی بیابان ها شده و شب ها به خاطر فراموشی درد خود مست می کند .

  

   ماری انگشت پسر را می زند و پیرمرد آن را قطع می کند تا به بیمارستان برسند و در نهایت پسر با پولی که پیرمرد برای پیوند انگشت او تهیه کرده بود فرار می کند تا مهریه ی معشوق مطلقه ی خود را بدهد .

   پسر حاضر است حتی یک انگشت نداشته باشد ولی معشوق خود را خوشحال کند و پیرمردی که مردی را بی جهت کشته آن هم به خاطر یک ظن و گمان و حاصلش جز جدایی و آوارگی نبوده

   فیلم اول فرهادی را خیلی دوست دارم حیف که فیلم اولش است ! 

                                                                                                          هادی 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط سینمای خودمونی |